بررسی ارتباط میان شیوه های تربیتی والدین و بین عزت نفس فرزندان

مطالب دیگر:
📌بررسی زیانهای اجتماعی و اقتصادی اعتیاد و شناسايي علل و عوامل و پيشگيري از اعتياد📌بررسی انقلاب صنعتی و اختراعات ان دوره📌جايزه نوبل و بزرگان علوم مالي و اداري📌بررسی وضعيت اكوسيستم ايران📌بررسی گیاه مرزه📌بررسی و کاربرد گیاهان قندی در زراعت📌بررسی سبک های دلبستگی و ابراز وجود در دانش آموزان نابینا📌بررسی تاثیر ريتم شبانه‌روزي بر عملكرد بي‌هوازي ورزشکاران📌آشنایی با سوخت هيدروژن📌بررسی ضريب دراگ استوانه‌هاي مدور در جريان توربولانس جو (اتمسفر)📌بررسی نظام پيشنهادها📌مقایسه احساس تنهایی و افسردگی در بین کاربران عادی و پرخطر اینترنت📌بررسی کشت گوجه فرنگی گلخانه ای📌بررسی معماری بنای زیگورات چغازنبيل در استان ایلام📌بررسی ناهنجاريهاي پا در طيور گوشتي و بوقلمونها📌کنترل غیر شیمیایی علفهای هرز در سیستمهای کشاورزی طبیعی📌بررسی اثر گلخانه اي و پدیده گرم شدن زمين📌بررسی آفات مهم انباري انواع سوسک و شب پره و کنه📌تاثیر دمای پخت و زمان آن در میزان تردی و کلاژن در گوشت خرگوش📌بررسي مقاومت سدهاي مخزني بزرگ هنگام وقوع زلزله
بررسی ارتباط میان شیوه های تربیتی والدین و بین عزت نفس فرزندان|فرمت فایل: word تعداد صفحات: 144 فصل اول معرفی پژوهش مقدمه آیا احساس ارزشمندی (عزت نفس) فرزندان یااحساس حقارت آنان یا نگرشهای تربیتی والدین مرتبط است ؟ آیا می توان از روی سبک تربیتی خانواده به میزان عزت نفس فرزندان پی برد ؟ هر انسانی به تناسب موقعیت |30015572|jvp
محقق گرامی فایل مورد نظر در مورد بررسی ارتباط میان شیوه های تربیتی والدین و بین عزت نفس فرزندان آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب یا دریافت فایل بروید.

فرمت فایل: word

تعداد صفحات: 144

فصل اول معرفی پژوهش

مقدمه

آیا احساس ارزشمندی (عزت نفس) فرزندان یااحساس حقارت آنان یا نگرشهای تربیتی والدین مرتبط است ؟ آیا می توان از روی سبک تربیتی خانواده به میزان عزت نفس فرزندان پی برد ؟

هر انسانی به تناسب موقعیت و شرایط زندگی، یک تجربه ذهنی از خود و دیگران دارد و زیر کیفیت، استواری و ثبات این تجربه ذهنی که از آن به «عزت نفس» تعبیر می شود. شالوده و زیر بنای شخصیتی هر انسانی است که اگر خدشه دار شود، اثرات ناگواری بر عملکرد زندگی فرد می گذارد.

تحقیقات روان شناسی در زمینه عزت نفس بیانگر این است که همواره با کاهش عزت نفس، افسردگی، اضطراب و کاهش سلامت عمومی بدن، بی تفاوتی و احساس تنهایی، تمایل به اسناد شکست به دیگران، عدم رضایت شغلی، کاهش عملکرد و عدم موفقیت تحصیلی و ... بوجود می آید (کوپر اسمیت، 1967، به نقل ازحاجیزاده).

هم چنین مید (1934) معتقد بود که عزت نفس بطور وسیعی ناشی از ارزیابی دیگران است و هافمن نیز تأکید داشت که نحوه ارتباط مادر با کودک در ایجاد تصور مثبت از خود و عزت نفس مژثر است و همینطور ارتباط تنگاتنگی میان پدر و عزت نفس نوجوان میتوان مشاهده نمود (هافمن و همکاران 1988 ترجمه بحیرایی و همکاران).

با توجه به تحقیق انجام شده، ضروری است که در مورد رابطه عزت نفس و والدین توجه کافی شود، زیرا محیط خانواده، اولین و با دوام ترین عاملی است که در رشد شخصیت افراد اثر می گذارد.

حس عزت نفس موهبتی ارث نیست، چرا که ازطریق ژن منتقل نمی شود بلکه با تمرین و ممارست به دست می آید. شکل گیری این از همان نخستین سالهای زندگی آغازمی شود و مابه عنوان پدر یامادر نقش مهمی در روند شکل گیری آن داریم. از انجایی که نوجوانان امروز، آینده سازان فردای جامعه می باشند، لذا شناخت روحیات و ویژگیهای این گروه ازاهمیت خاصی برخوردار است، چرا که با شناخت این خصوصیات می توان برنامه های مناسب هر سن را تعیین نمود و مشکلات را بهتر حل کرد.

امید است که نتایج این تحقیق بتواند راهگشای مادران، پدران و مربیان و کلیه دست اندرکاران تعلیم و تربیت جامعه باشد و زمینه ای فراهم نماید که در آن فرزندان و آینده سازان این جامعه با کفایت تر، شایسته تر و دارای احساس ارزشمندی بیشتری باشند.

بیان مسئله

خانواده یکی از عوامل اساسی شکل گیری شخصیت کودک و اولین بذر تکوین رشد فردی و پایۀ اساسی بناء شخصیت آدمی است زیرا کودک در بیشتر حالات خود مقلّد پدر و مادر در خوی و رفتار آنها است.

تردیدی نیست که خانواده اثر عمیق و پایدار در پی ریزی رفتار فردی کودک و برانگیختن روح زندگی و آرامش درونی او دارد. کودک در خانواده زبان می آموزد، برخی از روشهای اخلاقی را کسب میکند و به خصلتهای گوناگون متّصف می شود. خانواده سهم بسزائی در بنای تمدن انسانی و برپا داشتن روابط همکاری بین مردم دارد. هنر آموختن اصول اجتماع و قواعد ادب واخلاق به انسانها، به عهده خانواده است.

به اعتقاد ما اگر چه همۀ کودکان دنیا دارای والدین هستند، ولی می توان گفت که تنها عدۀ محدودی از این والدین صلاحیت تربیت کردن و مربی بودن را دارا می باشند. همچنین اگرچه همۀ والدین در دنیا خواهان خیر و سعادت فرزندان خودهستند و زحمت زیاد و نیز بر حسب شرایطی زیستی، اجتماع و اقتصادی خود، تا سر حد امکان می کوشند تا نیازهای مادی و معنوی کودکان خود را به بهترین صورت تأمین نمایند، ولی متأسفانه این امر، اغلب به علت کمبود و گاهی عدم آگاهی های درست از روشهای تربیتی نتیجۀ معکوس می دهد.

والدینی هستند که اظهار می دارند، با وجود اینکه آنها از کوچکترین خواسته های کودکانشان فروگذاری ننموده اند، اما فرزاندانشان در کارهای خود، آنچنانکه باید و شاید موفق نمی شوند، جسارت کافی برای انجام امور را ندارند و اغلب اولیای مدرسه از آنان شکایت دارند.

البته قضاوت در مورد اینکه چه عامل یا عواملی عدم موفقیت چنین کودکی را سبب شده است، تا حدی مشکل و مستلزم تأمل بیشتری است ولی چیزی که به وضوح روشن است، حمایتها و توجهات افراطی والدین میباشد که این خود از جمله عواملی است که کودک را متکی و وابسته بار می آورد. اشکال اصلی والدین این کودک در این است که آنها فرصتی به کودک نداده اند تا به توانائی ها و استعدادهای خود پی ببرد. گفتنی است که «والدین خوب» آنهایی نیستند که تمامی امیال و خواسته های کودک را جامۀ عمل بپوشاند. در مقابل کسانی که هیچ توجهی به خواسته هاو علایق کودک نداشته باشند و صرفاً عقاید و نظرهای خود را بر کرسی بنشانند نیز «والدین خوب» تلقی نمی شوند. در مجموع، شاید بتوان گفت که اصطلاح «والدین خوب» یک مفهوم ارزشی و محتمل است که از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت باشد. اماروی هم رفته، والدینی خوب هستند که سعی در شناخت نیازهای جسمانی، عاطفی، اجتماعی، عقلانی و اقتصادی فرزندانشان داشته باشند و بادر نظر گرفتن شرایط و نیز جوانب و عواقب، به رفع آن نیازها بپردازند و بامراجعه به متخصصین امر و نیز با مطالعۀ آثار دانشمندان در زمینه های مربوط به تربیت کردکان، بهترین روشها را برای تربیت فرزندانشان برگزینند و در پرورش شخصیت آنان تلاش نمایند.

روانشناسان و جامعه شناسان، «عزت نفس مثبت» را به عنوان هستۀ مرکزی هستۀ مرکزی سازگاری اجتماعی قلمداد می کنند. این دیدگاه گسترده بوده و تاریخی طولانی دارد.

صاحب نظران مسئله روانی و اجتماعی مانند ویلیام جیمز، جرج هربرت مید، و چارلز هورتون کولی، مباحث اساسی پیرامون عزت نفس داشته اند و سالهای بعد، نئوفرویدینها مانند آدلر، سالیوان، و هرنای بحث خودپنداری را در میان تئوریهای شخصیت عنوان نموده اند و همینطور انسان گرایانی چون راجرز و مازلو بطور عمده واساسی به آن پرداخته اند. (پپ، 1989، ترجمه تجلی).

در نهایت کوپر اسمیت به تکمیل نظرات دیگران در این خصوص پرداخته است. دین مبین اسلام نیز بر عزت نفس تأکید نموده و ذلّت نفس را مذمت می مند. مکتب اسلام با نگرش مثبت به انسان و در واقع احساس عزت نفس را در انسان ایجاد می کند و روشهائی را برای افزایش آن بیان مینماید.

بر اساس شواهد، به نظر می رسد، عزت نفس از اهمیت ویژهای برخوردار است و گستردگی و نفوذ آن بر ابعاد گوناگون زندگی، قابل تبیین می باشد. در تمامیافته ها و تحقیقاتی کهاین حوزه را در بر می گیرد، زمینه یابی، ارزیابی شخصیت، نحول قضاوت و تلقی فرد از خود و دیگران، انگیزش و نگرشهای مورد بررسی قرار گرفته و در مجموع، نتایج نشان می دهند که نحوۀ نگرش فرد نسبت به خویشتن، به کیفیت و نحوۀ عملکرد ویدر موقعیت ها اثر می گذارد.

این تحقیق در پی دانستن این نکته که آیا عزت نفس دانش آموزان با سبک تربیتی والدین آنها در ارتباط است یا نه و اگر جواب مثبت باشد، نوع و میزان این ارتباط چگونه خواهد بود ؟ به عبارت دیگر مسئله تحقیق عبارت است از :

«بررسی رابطۀ بین عزت نفس دانش آموزان و سبک تربیتی والدین»

اهمیت تحقیق

روان شناسان معتقدند که محیط خانوادگی کودک، اشخاصی کهدر اطراف او هستند، طرز رفارشان با یکدیگر و با کودک، وضعیت اجتماعی، و مذهبی خانواده میتوانند اثراتی در روحیۀ کودک به جای گذارند که ممکن است تا آخر عمر ماندگار باشد.

از دانشمندانی که پافشاری بیشتری روی تجربه های اوان کودکی دارند میتوان از «اریک اریکسون» نام برد. او معتقد است که تجربه های دوران کودکی و شخصیت دوران بلوغ ارتباط تنگاتنگی با همدیگر دارند و بین حل موفقیت آمیز مسائل در آینده و تجربیات دورانکودکی رابطۀ معناداری وجود دارد (ولف، 1369 به نقل از بنازاده).

در حال حاضر در کشور ما وضع به گونه ایاست کهبه علت نا آشنایی بسیاری از خانواده ها با مسائل بهداشت روانی و رشد فرزندان هر ساله از میان کودکانی که وارد مدرسه می شوند، گروه بزرگی گرفتار دشواریهای قابل توجخ رفتاری، عاطفی و شناختی هستند. رقم کودکان ایرانی که در زمینه های مذکور دچار اختلال هستند قریب به دو میلیون نفر است (لطف آبادی، 1366).

درست همانطور که جسم در اثر کمبود مواد غذایی در دورانکودکی از رشد باز می ماند، اگر محیط مناسبی برای ارضاء نیازهای روانی کودک نباشد، رشد شخصیت هم آسبی می بیند (ولف، 1369).

کودکانی که اغلب به علت فقر فرهنگی خانواده و نا آشنایی والدین به مقتضیات حاکم بر رشد، ضربه های روانی تقریباً جبران ناپذیری می خورند، بعد از ورود به مدرسه، با عناوینی چون کند ذهن، کودن و عقب مانده شناخته می شوند. در حالی که درد این اطفال این است که به جای ارضاء به موقع و صحیح نیازهایشان و دریافت محبت، از محبت محروم مانده اند، طرد شده، بی اعتنایی کشیده، تحقیر شده و احساس کرده اند کسی آنها را نمی خواهد (هارلی، 1362 به نقل از خادمیان).

ورود به مدرسه برای مرحلۀ مهمی به شمار میرود، کودک در این مرحله، عمدتاً بهبازی اسشتغال داشته است اما از این به بعد پا به دنیای جدیدی میگذارند، دنیایی که تفاوتهای، قابل توجهی بامحیط خانوادگی دارد. وظایفی بر عهدۀ او محول میشود که باید در زمان معینی آنها را به انجام برساند. از او انتظار میرود که منظم تر باشد، و در محیط مدرسه، از خود سازگاری نشان دهد. قوانین و مقرراتی را رعایت نماید و در نهایت به یادگیری مطالب، ارائه شده بپردازند و هر چه بیشتر آنها را تمرین کند. بنابراین لازم است که کودک، قبل از مدرسه و در محیط خانوادهف امادگیهای لازم راکسب کرده باشد تا بتواند به نحو مطلوب باشرایط مدرسه سازگار گردد. برای مثال «عزت نفس» و متکی بودن به خود که شاید به جرأت بتوان آنرا شالوده و زیر بنای شخصیتی انسان تعبر کرد، قبل از هر چیز به خانواده و عملکرد والدین بستگی دارد. برخیاز دانشمندان علوم تربیتی، سالهای بین 6 2 سالگی را از جهت کسب این توانش ها، سالهای جادوئی دوران کودکی نامیده اند.

با توجه به اهمیت و نقشی که خانواده و از آن میان والدین در رشد و شکوفائی استعدادهای فطری کودک دارند، شایسته است که به هنگام بررسی، عملکرد دانش آموزان در مدرسه و خانواده، مورد تجزیه وتحلیل دقیق قرار گیرد. از اینرو هر گونه اقدام مدرسه در جهت شناسایی و درمان اختلالات عاطفی، رفتاری و درسی دانش آموزان، مستلزم به دست آوردن تصویری واقعی از وضعیت رفتاری و تحصیلی آنها در مدرسه و نیز، روابط خانوادگیشان می باشد (تاجیک اسماعیلی، 1368).

باید گفت در یکی دو دهۀ اخیر اختلالات عاطفی و رفتاری در بین کودکان کشورمان وسعت قابل توجهی یافته است. نابسامانی های خانوادگی، کمبودهای آموزشی، پرورشی و بهداشتی، فشارهای ناشی از رشد کثیر جمعیت، فقر و مهاجرت های بی رویه و مهمتر از همه، ناآگاهی های دیر پای والدین برای مقابلۀ عملی و عاقلانه با فشارهای روانی وارد بر کودکان، ازمهمترین علل بروز اختلالات به شمار می روند (لطف آبادی، 1366).

کودکان تمایل دارند خودشان را به یکدیگر شبیه نمایند، آنها مدام در حال ارزشیابی و قضاوت نسبت به خویشتن هستند. این ارزشیابی به جهت ساخت زندگی آنها می باشد زیرا که در محیط خانواده و یا مدرسه، همواره، در تعامل با یکدیگرند.

هر کودکی، در هرسنی به اقتضای مراحل رشد، با تکالیفی روبروست که باید برای مقابله و مواجهه با آن مهیا و آماده شود. ضرورت این مسئله آنجاست که چنانکه کودکان در منظومۀ خانواده به عنوان یک عضو با ارزش پذیرفته نشوند و از یک محیط پر محبت و توأم با احترام برخورد نباشند، و اگر در جمع همسالان خود نتوانند به آن احساس رضایت و خشنودی درونی دست یابند، نه تنها از خویشتن به تصویری منفی خواهند رسید، بلکه از احساس اطمنان و رضایت در خویشتن که لازمۀ موفقیت و پیشرفتها است محروم خواهند شد. این گروه از افراد در سایۀ تعامل با دیگران و به جهت عوامل متعدد و گاه پیچیده خویشتن دار نمی باشند، احساس خود ارزشمندی و ارزش دهی ایشان نسبت به خویش آسیب دیده است. همنطور این افراد، از خود، تصویری درهم شکسته دارند و دورنمای پیشرفت را تیره و غبارآلود تصور می نمایند. به طوری که اگر زمانی به موفقیتی دست یابند، آن را نه به سبب کوشش و عوامل درونی خویش، بلکه به دلیل تصادف و شانس می دانند.

چه بسیارند انسانهایی که علی رغم مشکلات عدیده و در مواجهه با مخاطرات محیط، با داشتن نوعی احترام و اعتماد به خویشتن بر موانع غالب می آیند و چه بسیارند افرادی که ضمن داشتن و برخورداری از موهبت استعداد ذهن، به جهت ضعف یک تصویر مثبت از خویشتن، در زندگی شکست می خورند و نیز در شرایطی که موفقیت به دست می آورند، آنرا معلول عواملی بیرون از وجود خویش می دانند. این اسناد و توجیه شکست یا توفیق به عوامل بیرونی، مبیّن عزت نفس پایین می باشد.

ضرورت، ایجاب می کند برای تربیت و تهذیب دانش آموزانی که در وهلۀ اول بر خویشتن اعتماد داشته باشند، ارزش وجودی خویش را پذیرا گردند و با دیگران رابطۀ سالم اجتماعی برقرار نمایند و بطور کلی خود را به عنوان یک فرد ارزشمند و متکی به خود دریابند، باید ارزشهای وجودی آنان را شناخت و به خود دانش آموزان نیز شناساند. آموزش و پرورش به عنوان طلایه دار این حرکت باید از پرورش افرادی کاردان ولی کم فهم، مطیع و تحمیل پذیر سخت بپرهیزد و باید به جای تخریب شخصیت و تهدید قدرت فکر و زودن حس خلاقیت و نوخواهی و نوآفرینی، به بنای شخصیت و استحکام و تشکیل و آن بپردازد و باعث افزایش قدرت و قوۀ خلاقه در دانش آموزان شود چرا که انسان ذاتاً خلاق و سازنده است و دوست دارد که مورد توجه و احترام قرار گیرد و از عزت وجود که لازمۀ یک زندگی موفقیت آمیز است بهره مند گردد.

بنابراین جا دارد با توجه به ارزش وجودی عزت نفس به عنوان بعدی از ابعاد شخصیت انسان و ارتباط آن با موفقیت ها و شکست ها و ناکامی های فرد و تأثیر نگرش های تربیتی خانواده و بخصوص والدین بر این جنبۀ مهم از شخصیت انسان، تا حد ممکن انرژی مادی و معنوی را در راه برنامه ریزی